مردان خـدا پـــــــــرده پندار دريـــدنديعني همه جـــــــا غير خدا هيچ نديدند هر دست كه دادند از آن دسـت گرفتند هر نكته كه گفتند همــــان نكته شنيدند جمعي به در پير خـــــــرابات خرابند قومي به بر شيخ مناجــــــــات مريدند فريـــــــــــاد كه در رهگذر آدم خاكي بـــس دانه نشــــاندند و بسي دام تنيدند همت طلب از باطــن پيــران سحرخيز زيــرا كــه يكي را ز دو عالم طلبــيدند مرغان نظر باز سبك سير «فروغي» از دامگه خــــــاك بر افلاك پريــــدند
كوه سترگ توحيد، عارف كامل، عالم رباني و فقيه پارسا حضرت آيت الله العظمي بهجت - أدام الله ظله- از جمله نوادري است كه سخن راندن درباره او بسي دشوار مي نمايد. هم او كه علم دين و فقاهت را با صفاي عطرآگين عرفان توأم ساخته و زهد و بي اعتنايي به زخارف دنيا را سلوك خود قرار داده است. زندگي سراسر نوراني او از وي چهره اي ساخته كه دل مستعد، با ديدن او در ياد خدا مستغرق مي شود. او ستاره اي است كه نور و تابشش دلهاي طلاب و مقلدين و مريدان خود را منور ساخته و هر كلمه و اشاره او دريچه اي براي ايشان به عالم معنا مي گشايد و نگاه نافذش و تندر كلامش كه ترجمان سروش آسماني است. همچون انفاس مسيح دل مرده را حيات مي بخشد و به جمله اي، دلي را مي ربايد. او پروانه اي دل سوخته است، كه در گوشه اين ملامت كده بي رونق دنيا در پس وصال شمع، با افسون خويش، شعله بي پرواي آن را مي رقصاند. او با ذكرهاي پي در پي و بدون حتي يك لحظه گسست مجذوب دلدار شده و سكوت آئينه جانش را به نفحات گلشن معارف الهيه معطر كرده، و در گلزار حيات دارين، سر درونش به ياد خدا عجين شده است بي ترديد حقايق را به معانيه مشاهده مي كند. لذا به هنگام بلند شدن از سجاده سبز خود، در محراب ملكوتي مسجد كه سالياني با ناله عالم سوز او انس گرفته ذكر «يا ستار العيوب» را بر لب دارد! سالياني است بس دراز كه ستاره هاي شب با گريه هايش و ستون ها و نمازگزاران مسجدش با ناله هايش در نماز آشنايند.
در نمازم خم ابـــروي تو در ياد آمد
|+| نوشته شده توسط
در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388
|